تبليغاتX
...تنهایی


...تنهایی

سکوت طلاست

 

مهربانم، ای خوب! 

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب
!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،

به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند،  هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی  و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب
!
یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور
!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد

ودعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی

پ.ن :

و آموخته ام که عشق ، مهربانی ، گذشت ، صداقت وبلند نظری، خصلت انسانهای انسان است.

 

نوشته شده در 88/06/15ساعت 11:35 توسط لیلی| |

 

 

آنچه را که برایت مهم است به سگها بده

مرواریدهایت را به پای خوکها بیفکن

زیرا آنچه که مهم است،بخشیدن است.

(خورخه لوییس بورخس)

 

نوشته شده در 88/06/01ساعت 11:1 توسط لیلی| |

 

افسوس!

آيا هنوز هم

گلهاي كاكتوس

پشت دريچه هاي اتاق تست ؟

آه،

اي روزهاي خاطره،

اي كاكتوسها!

آيا هنوز هم،

ديوار كوچه آن خانه

از اشك هاي هر شبه من،

نمناك مانده است ؟

آيا هنوز هم،

اميد من به معجزه خاك مانده است ؟

افسوس!

گلهاي كاكتوس

(حمید مصدق)

نوشته شده در 88/05/15ساعت 17:0 توسط لیلی| |

 

محبوب من بيا،

تا اشتياق بانگ تو درجان خسته ام،

شور و نشاط عشق بر انگيزد.

من غرق مستي ام

از تابش وجود تو در جام جان چنين،

سرشار هستي ام

من بازتاب صولت زيبايي توام

آيينه شكوه دلارايي توام

(حمید مصدق)

نوشته شده در 88/05/04ساعت 10:26 توسط لیلی| |

 

گوش کن،دورترین مرغ جهان می خواند

شب سلیس است،و یکدست ،و باز

شمعدانی ها

و صدادارترین شاخه فصل،ماه را می شنوند.

پلکان جلو ساختمان

در فانوس به دست

و در اسراف نسیم

گوش کن،جاده صدا می زنداز دور قدم های تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلک ها را بتکان،کفش به پا کن، و بیا

و بیا تا جایی،که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب اندام تو را،مثل یک قطعه آواز به خود حذب کنند

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق ، تر است.

(سهراب سپهری)

نوشته شده در 88/04/26ساعت 21:0 توسط لیلی| |


Design By : Night Skin